دم ایصال کبوتر با ابر
و به دنبال امیدی پر نقش
موج شادی و نشاطی آزاد
دامن دشت و دمن را به نسیمی پر کرد.
دومین روز طلوع خرداد
ماه آخر ز بهار رحمت
سال هفتاد و شش از قرن برونریزی نحس
و به دنبال شهود دو دهه عقل عجم
رادمردی که به اخلاق رسول خاتم
و سراسر ادب و عشق و امید و لبخند
و محمد نامی،
که به تصدیق زمان
خاتمی بود غم ملت را
...
آستین بالا زد
و به میدان آمد.
ساده لوحان...
باز هم مثل قدیم، آلت فکر پلیدان گشتند
و همه ایمان را، به سر نیزهی آنان دیدند.
با سلاحی چو جهالت در دست
و در آن ظلمت جهل مفرط
رو به هر سو که درآن
آفتاب خردی تابان بود
تیرکی پرّاندند
و به فوتی لرزان
مهر پر نور خداوندی را
قصد اطفا کردند
و نمیدانستند، که خداوند «متمّ نوره»
و نمیفهمیدند، که به نام اسلام
و به امید نگه داشتن دینِ خدا
با خدا در جنگند
احمد درفشی
بسیارعمیق وزیباست من لم یشکرالمخلوق ولم یشکرالخالق
خاتمی؛ توای نشاط ای سرور
ای چکاوک به لب سروده ی هویتم ... ای غرور
ای بهانه ی قشنگ و مهربان نیتم ـ تو بامنی
نازنین تو بهترین ترانه ی نیازمی
شعر عاشقانه ی گدازمی
عاشقانه بی ات دویده ام
هر زمان ... هرکجا ترا سرک کشیده ام
چون ترا شبی بخواب دیده ام
ای لطافت نسیم
ای ضمانت طلوع آفتاب
ای سخاوت شمیم
آمدی ومن ز : نا :گرفتگی رها شدم
از لعاب کهنگی
ازعقوبت شب شکستگی رها شدم
تا شعور وشعر و شورت از افق زبانه زد
ازبرودت شعور بستگی رها شدم
من که لذت خفیف بوی صبح باغ را شنیده ام
در شب سیاه غم
مزه ی چراغ را چشیده ام
همچو شابرک بدور روی تو
سوزشم به گردشم بهانه است
سوزم عاشقانه است
ای زمینه ی شکفتن گیاه عاطفه
ای بت تحمل وتساهل و مسامحه
درحصول مقصدی که شوق تو روانه است
بر لبم ترانه است
قار قار زاغها : کلاغها
هوی هوی بومها
عرعر الاغها
به رنج من بهانه است
این ضرورت وقوع فصلهاست
امتحان نسلهاست
من اگر تو اگر ما اگر
ظلمی از تفکری که بسته است ... دیده ایم
این جفا که در ره حصول حق کشیده ایم
کمترین هزینه ای که میدهد
عاشقی برای دیدن خدا
گرچه سوز سرد برف میزند
الصلوِة الصلوة
همرهان وضو کنید از آب گرم رودها بریشان
جالب بود ممنون