من دلم آلاله می خواهد
کوچه های بهار خاکستری رنگ است
پلاک خانه دوست
پاک و بی رنگ است
خاک رنگ سرخی به خود گرفته است
وکویر چمن لاله های داغ را به تماشا نشسته است
اینجا کلاغ زاغی حرف اول را می زند
قار ،قار
با طمانینه و وقار
و باز هم انتظار
پس کی بهار می شود
دگر از این همه زردی ندارم انتظاری من
مگر سردی و نامردی
من دلم آلاله می خواهد
بگو باخاک
من هر شب تورا آغوش می کردم
ودردم را دراین آغوش
هرشب
خاک می کردم
ولی امشب من و آلاله باهم
گرم کاریم
قرار این است
من امشب بخوابم
تو آغوشم بگیری
گرم ای خاک