دست دلم دست تو ، چشم دلم مست تو
پای دلم بسته ی کوچه ی بن بست تو
هرچه دلم پر گشود قفل قفس را گشود
در دل بی آسمان هیچ به جز غم نبود
مرگ دلم بی صداست دست دلم را بگیر
با من عاشق بمان با من عاشق بمیر
د ر دل چون سنگ تو نیست وفا ننگ تو
نیست صدا در دل چنگ خوش آهنگ تو
چون که دلم بی ریاست ، دلبر من بی وفاست
این دل سر گشته ام کشتی بی ناخداست
کشتی بی ناخدا سمت خدا می رود
خسته ز دست جفا سمت بلا می رود
ای تو خدای دلم چاره ی هر مشکلم
گر ز وفا خسته ام هست کسی در دلم
افزایش بازدید وبلاگ شما
کاملا رایگان
لینک مطالب وبلاگ خود را کاملا رایگان در وبسایت ما قرار دهید
لینک را به صفحه اصلی وبلاگ ندهید
افزایش بازدید = افزایش رتبه در گوگل
www.manmigam.com
روش نوین کسب درآمد:
http://LeadAdvertisers1.Blogfa.Com
زیبا بود
در نهایت سلیقه
اما در کاربرد معنایی یک بیت گاه افت معنایی شدید می بینیم
به عنوان مثال
بیت اول بسیار بامعنی وقابل تصور است
ولی در بیت ۵ رکود را لمس می کنیم .
دوست گرامی ام آقای معبودی با تشکر از لطف شما در تدقیق معانی و الفاظ شعر. با عرض پوزش باید عرض کنم در شعر خانم چهاردولی اتفاقا نفطه بسیار قوی و به نوعی شاهکار شعر همان بیت پنجم است که با تشبیه دل بی عشق و بی عاشق به کشتی بی ناخدا تصویری بسیار عظیم و زیبا ارائه کرده که هر قدر به سرگردانی این کشتی بی ناخدا بیشتر دقت کنی و فکر کنی بیشتر به کنه قضیه پی می بردی . بارک الله خانم چهار دولی
سلام
مرسی از لطف شما متشکرم
گرچه از لعل لبش شهد ندیدیم و برفت
...........................دلم اندر پی آن گل چه خرابست هنوز
شاد باشید قاصدک عزیز و گرامی
با سلام و خسته نباشید دوست گرامی من روی مطلب شما تحقیق کردمووووباید بگم اول اینکه اقای کارو زیادم بی نام نیست..من که میشناختمش...و کتاب شکست سکوت اونو چندین بار خوندم..چون فوق الهعده هست و اما راجع به اینکه گفتین این مناجاتی که من نوشتم از دکتر نیس...اینم باید باعرض پوزش بگم که هس..چوندر اخر شعر کارو خدا رو پوچ و زندگی رو نامردی تعریف میکنه...اما دکتر به نظر من میخواسته یه جوری تغییر اندیشه ها رو داشته باشه یعنی...اومده گفته خداوندا اگر روزی بشر اگر ز حال بندگانت با خبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت از این بودن از بدعت..خداوندا تو مسئولی
خداوندا !
تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است.
...و اولش هم میگه خداوندا کفر نمیگویممم///ولی جناب کارو در شعرشون در حال کفر گفتن هستن...خب البته هر کس دیگه هم بود همینجوری میشد با سختی های که ایشون کشیده...احتمالا شعر اصلی از کارو بوده ولی دکتر یه تغییراتی توش داده چون اصلا این تیکه اخر تو شعر کارو نیس....و همینطور آغزشم فرق داره...ممنون از راهنماییتون..موفق باشین.http://www.tavahome-marg.blogfa.com/8511.aspx اینم متن کامل شعر کارو خودتون یه مقایسه کنین...
دوست عزیزم با سلام. از اینکه انقدر مو شکافانه به مطلب نگاه می کنید ممنون و سپاس گذارم و خوشحال میشم که بیشتر به وبلاگ ماسر بزنید.و صد البته بیشتر خوشحال می شم که شمارودر انجمن ادبی خودمان زیارت کنم.
با تشکر
مهراب کمالی
مسوول انجمن ادبی حکیم فردوسی رباط کریم
دوست من !دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن
کار آنهایی نیست، که خدا را دارند…
امیدوارم موفق باشید.منتظر اشعار زیبای بعدی شما هستم.
دوست عزیز و با احساسم سرکار مهناز خانم سلام
از اینکه شما به وبلاگ ما سر زدید ممنون و سپاسگذارم.امیدوارم شما را در انجمن زیارت کنیم.
مهراب کمالی
مسوول انجمن ادبی حکیم فردوسی
۰۹۳۵۱۲۵۰۴۱۴
ضمن تشکر ازخانم چهاردولی بخاطر نقاط قوت بسیار شعر
همرأیم باقاصدک
{هرچه} در بیت دوم و{چونکه} در بیت پنجم بنظر میرسد روی جبر نشسته اند
با تشکر. از راهنمایی مفید شما استفاده میکنم.نظرات شما عزیزان باعث دلگرمی من است.باز هم ممنون
خیلی زیبا بود.زندگی یعنی بخندهرچندکه غمگینی .