الا یا ایهاالساقی ادر کاسا و ناولها
که ترک آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
ببوی محشری که از آن ممل افتاد در منقل
زتاب دود مشکینش چه خون افتاد در دلها
شب تاریک و بوی دود و وافوری چنین محشر
کجا دانند حال ما پرستاران و دکتلها ( از نشئگی بود ببخشید)
مرا در منزل قاضی چه جای امن چون هردم
طرف فریاد می دارد که بر چینید منقلها
به قرصی ساده تمکین کن گرت پیر مکان گوید
که سالک بیخبر نبود زجاسازی منزلها
همه کارم ز بیکاری به معتادی کشید آخر
نهان کی ماند آن دودی که سوزانده است محفلها
حضوری گر همی خواهی ازو پرهیز کن اشغر " 1"
متی ماتلق من النکبت ولش وافور واهملها
جالب بود ، در ادامه ی اصلاحات لطفاً {نشئگی} بنویسد
قاصدک باید یه دوره ببینه ... !
دوست عزیز این دوره را شما کی و در کدام کالج پیر مکانم گذراندید تا قاصدک را بفرستیمش
دوست عزیزم جناب آقای معبودی شعرتان جالب بود اما در این جور اشعار(تضمین)حتماْباید شعرتان باندازه شعری که تضمینش می کنید از نظر زبانی قوی باشد والا۲گانگی زبان پیش می آید. به هرصورت طبعتان زیباست.
الا یا ایهاالشاعر تو ای مدفون به مشگل ها
نگر چون تو چه بسیارند بیکاران و شاغل ها