در دور دست دهکده،در آن خیال سبز
جایی که آه نیست...
جایی که روح هست،خداهست،عشق هست
ویرانه نیست،شعله ی عمری تباه نیست
در دور دست دهکده،چشمه چو آب چشم
آنجا کنار چشم زمین زخم چاه نیست
من هستم و خدا و زمین و سکوت و گشت
یاد تو و بهار و گل و آسمان و دشت
آنجا در آب چشمه به جز قرص ماه نیست
اینجا چه هست؟آجر و سیمان ، بوق و دود
اخبار جنگ و رنگ،خشونت،زیان و سود
جانی که می دهیم در اینجا به نام زیست
عمری که می رود - و نماند چو آب رود
بسیار زیبا ودلنشین بود
.............
جاییکه دوست هست
و دشمن که گمشده
جائیکه سرتاسر زمین
از سبزه و چمن
از دوست پرشده
...................
لذت بردم
بسیار زیبا بود -انجا چه هست...؟اینجا چی ...؟