درست از همان روزی که با حروف الفبای مادری مان نوشتیم استقلال،آزادی طعم نامیمون اسارت را با تمام وجود چشیدیم و حالا هر چه از آن روز می گذرد من به باورهایم راسخ می شوم و به گفته هایم مومنتر. من ایمان دارم حالا دیگر از آزادی این واژه ی همیشه در قفس فقط فسیل استادیومی صد و بیست هزار نفری بر جای مانده و از آن همه استقلال خواستن تیمی که آزادی برایش هورا می کشد. من بعد هم تنها بهانه ی امیدمان مردانی سبز و سپید و سرخ می شوند تا خاطره این واژه به تاراج رفته را زنده نگه دارند.
امضا : کلاغ
مدتها قبل انجمنی داشتیم بسی سبز تر و پر بارتر و امروز تنها بخش تنک و کم حجم آن را شاهدیم. در آن کلاس ها که استاد منصوریان حق استادی را در آن به اکمال رساندند بسا شاعرانی بودند اهل ذوق و قریحه که هر کدام بنا به دلایلی از مسیر جدا شدند . یکی از این شاعران بسیار خوش قریحه و غزل سرا خانمی بود که در اینجا با نام کلاغ متن خود را امضا کرده است . از ایشان ۴ سالی است خبری در دست نیست . این نوشته وی به یادگار در دست من بود که فارغ از هر نوع دلیل و برهانی برای پاسداشت نام وی و کلاس پرباری که آن روزها داشتیم در اینجا نقل شد.
سلام خیلی زیبا بود ممنون
عجب حرفهایی زده است این خانم کلاغ!
این همه آزادی را در کوچه و خیابان و تلویزیون نمیبینید مگر؟!
تاکسیهای از فلان تا آزادی!
آزادی ارائهی آمارهای دروغ!
آزادی رای دادن به «من»!
آزادی تهاجم به انسانهای حقجو!
آزادی گلولههای نشسته بر سر و سینه!
آزادی میلیاردهای نفتی بی حساب و کتاب!
آزادی رانتهای موافقت اصولیها و مجوزها!
آزادی چاپلوسان و به به و چه چه گوها!
...............
خوش انصاف باشید و این همه آزادی را ببینید، لطفاْ !