۱۲۵
الو.........
... این بار دل من نیست که آتش گرفته است
این شعله های دل کودک همسایه است
سیب می خواست نبود
کفش می خواست نداشت
......هدفش چه بود؟
- می خواست با پای برهنه از برج آزادی بالا برود
- چه غلطها ؟!!!!
هدف ؟!!!!
.....هدف کودک روبرو !
آتش ......
- الو
۱۲۵
-آقا اشتباه است
اینجا همیشه ۱۱۰ است .
سلام بسیار زیبا وبه روز بود ممنون اقای معبودی
خدایا وقتی ازم گرفتی و بهم بخشیدی ، فهمیدم که
معادله زندگی ، نه غصه خوردن برای نداشته هاست
و نه شاد بودن برای داشته ها
نسیم عشق ز کوی هوس نمیاید
چرا که بوی گل از خار و خس نمیاید
ز نارسایی فریاد آتشین فریاد
که سوخت سینه و فریادرس نمیاید
به رهگذارطلب آبروی خویشتن مریز
که همچو اشک روان باز پس نمیاید
ز آِشنایی مردم رمیده ام رهی
که بوی مردمی از هیچ کس نمیاید
شعراز رهی معیری
به نقل از وبلاگ شراب شعر
با سلام.و تشکر از حضور گرمتون در وبلاگم.خیلی جالب بود.وقتی خوندمش بی اختیار نیشخندی گوشه ی لبم نشست.اما نه از شادی یا تمسخر!
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است....کارم از گریه گذشتست بدان میخندم!
اینجا همیشه ۱۱۰ است!!خوشم اومد.موفق باشین.هر چند من عددی نیستم که تو یه وبلاگ انجمن ادبی اینجوری نظر بدم.چون ماکزیمم کتاب ادبی که تا الان خوندم..همون کارو..سهراب سپهری و ۲ تا رمان بوده..عملا دیگه هیچ کتابی تو زمینه ی ادب و ادبیات و نوشتن و نویسندگی نخوندم.نه اینکه نخوام نه!!وقتشو نداشتم.تفاوت رشته ی دانشگاهیم باعث این موضوع شد.اما برای همهی شما که پا تو این رشته گذاشتین آرزوی موفقیت میکنم.
دوست عزیزم سلام با نشکر از حسن نظر و انتخابتان.
امیدوارم که با حضور گرمتان محفل صمیمی ما را گرم تر نمایید.
مدیریت انجمن ادبی حکیم فردوسی
سلام دوست عزیز
قاصدک! خبرهای زیادی داری...
زیبا بود... دست مریزاد.
جالب بود قاصدک تشکر
قاصدک دمت گرم عالی بود .سلامت را با گلوله پاسخ میدهند...