انجمن ادبی فردوسی رباط کریم

پایگاه ادبی شاعران رباط کریم

انجمن ادبی فردوسی رباط کریم

پایگاه ادبی شاعران رباط کریم

جنون عشق

چراغت را بیاور شعرهایم تنگ و تاریک است

طلوعت را مهیا کن که صبحت باز نزدیک است

شبم را سرسری بگذر، و خوابت را به من بسپار

نگاهت را به چشمم ریز و چشمت را ز من بردار

لبت را بر لبم بگذار...

وجودم از تو لبریز استو فردایم غم اگیز است

من امشب سرخوشم امشب دلم بر عشق مهمان است

که امشب جشن میلاد بهاران است

وفردا...

       نوبت دل کندن از جان است و جانان است

از امشب گو

و از شب های دیگر مثل امشب گو

نگاهت را مصفا کن،خدا در شهر مهتاب است

جنون عشق برپا کن، که شیطان نیز بی تاب است

... نگاهت را به جانم ریز

که ... مرگم نیز نزدیک است...!


                                                                                      پریشان

نظرات 7 + ارسال نظر
مملی ست پنج‌شنبه 1 مهر 1389 ساعت 13:36 http://www.worldsat.samablog.com

آدرس جدید وب

جهان ماهواره
www.worldsat.samablog.com

قاصدک پنج‌شنبه 1 مهر 1389 ساعت 22:31

سلام
با عنایت به ریتم زیبای شعر
شعر بسیار لطیف وزیبا است خصوصا در بند طلوعت ....

ولی در نگاهی عمیق تر
دو نکته قابل تامل است
۱- جشن میلاد بهاران که از تولد وزندگی مجدد یعنی تولد بهار که خود تولد طبیعت وشاید ساگرد تولد دنیاست- چگونه با مرگ که در همین نزدیکی است ارتباط برقرار می کند.
۲-در دل کندن از جان وجانان به نظر می رسد از ترکیب عطف ؛و؛
درست استفاده نشده است نظر این حقیر این است که این دو نمی توانند همزمان ودر معنای عطفی بکار رود .

باز هم متشکرم ازاین طبع لطیف

هومن شهرستانی جمعه 2 مهر 1389 ساعت 12:59 http://hooman-sh.blogfa.com

یادش بخیر/ پدربزرگم همیشه میگفت:
اخلاق، جاده ی هنراست؛ و تکنیک، مرکب هنرمند
از اخلاق و تکنیکت لذت بردم هنرمند.

[ بدون نام ] جمعه 2 مهر 1389 ساعت 23:56

آن جور که عمه ام برایم گفته
از دختر همسایه و .... چندین نقطه
هر کار کنم نوشته بر پای من است
این آش که خاله ام برایم پخته

قاصدک عزیز از آی پی ات فهمیدم رباعی از شما است بی نام که نمی شود. باید بالاخره فهمید دیگه نه؟؟؟

قاصدک شنبه 3 مهر 1389 ساعت 22:19

سلام
بخشید جناب درورد گر
قصد مزاحمت نداشتم
یا از فراموشی بوده یا از باهوشی
به هر حال مال بد بیخ ریش صاحبش گیر می کند

مهراب کمالی دوشنبه 5 مهر 1389 ساعت 11:23

دوست عزیزم جناب آقای سلیمی شعرتان زیباست اما جای بررسی و تامل دارد
حشو بسیار زیاد دیده می شود:
در پاره نخست واژه تنگ جایگاهی در این پاره ندارد
تکرار حرف ت در کلمات طلوعت و صبحت حشو است چون اشاره به یک فرد واحد دارد
در پاره نوبت دل کندن است کلمه است ۲ بار تکرار شده است که این خود بنا به ضرورت وزن است
در پاره هفتم امشب ۲ بار تکرار شده است

چهاردولی دوشنبه 26 مهر 1389 ساعت 17:25

با سلام و تشکر از راهنمایی شمادر رابطه با شعر (دنیای نامردی) شعر (جنون عشق) شما را دوست دارم زیباست،موفق باشید

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد