انجمن ادبی فردوسی رباط کریم

پایگاه ادبی شاعران رباط کریم

انجمن ادبی فردوسی رباط کریم

پایگاه ادبی شاعران رباط کریم

چرا خیابان رباط کریم را تغییر نام دادید؟؟

تهران در گذشته از طریق ۱۲ دروازه به محیط بیرون خود ارتباط داشته این دروازه‌ها که هم اینک نیز، اگر چه ساختمان آنها از بین رفته، اما اسمشان باقی است. عبارت‌اند از:
دروازه‌های دولت، یوسف آباد و شمیران (در شمال شهر)
دروازه‌های خراسان، دولاب و دوشان تپه (در شرق شهر)
دروازه‌های باغشاه، قزوین و گمرک (در غرب شهر)
دروازه‌های غار، رباط کریم و حضرت عبدالعظیم (در جنوب شهر)
در واقع حدود جغرافیایی تهران به شرح ذیل بود:
شمال: طول خیابان انقلاب فعلی، از حدود پیچ شمیران تا کمی بعد از چهار راه کالج که به شکل مایل به طرف غرب و خیابان سی متری (کارگر کنونی) امتداد داشت.
غرب: از حدود چهار راه جمهوری کنونی تا حوالی میدان گمرک
جنوب: خیابان شوش، از حدود میدان راه آهن تا حوالی میدان گمرک.
شرق: خیابان شهباز(۱۷ شهریور فعلی) تا بعد از میدان شهدای کنونی
و دروازه رباط کریم یکی از دروازه های اصلی شهر بوده و از این رو نام خیابان رباط کریم در میدان گمرک نیز دارای سابقه تاریخی است
ولیکن متاسفانه اخیران نام این خیابان به خیابان ایروانی تغییر داده
جا دارد از سوی مسئولین و فعالان رسانه ای شهر در این خصوص پیگیری های لازم معمول گردد.

نظرات 5 + ارسال نظر
قاصدک پنج‌شنبه 1 مهر 1389 ساعت 22:17

سلام
ممنون از دید ریز بین شما
که مسائل ریز ولی مهم وکلیدی را خصوصا درباره
شهر رباط کریم یاد آوری می کنید

ما نیز از مسئولین شهر خواستار حرکت وپیگیری جدی هستیم .

خاله خانباجی جمعه 2 مهر 1389 ساعت 00:25 http://khalekhanbaji.blogf.com

سلام
بله یادمه کامنت شما رو برای منم جالب بود.
ولی این شعر مال یک سال پیشه. برای دوستان خونده بودمش.

بابک جمعه 2 مهر 1389 ساعت 01:40 http://cityinpeace.blogfa.com

سلام
ممنون از بازدید و نظر شما
باید بگم که صادرات "حسنی" فعلا در انحصار دولت می باشد و کاری از ما ساخته نیست.
این تغییر خیابان ها هم مسئله ای شده است برای خود، یک روز ایرج میرزا می شود جلال آل احمد، یک روز هم رباط کریم می شود ایروانی، به قول اسماعیل فصیح:
"در اینجا (نیویورک) خیابانها اسم ندارند، تمام شماره گزاری شده اند، اتفاق خوب است، در این صورت هر انفاقی در مملکت بیافتد، نام این خیابان ها عوض نمی شود." (نقل به مضمون از حافظه)

ضمنا، با "چقدر کشته" به روز هستم و منتظر قدوم شما..
موفق و پیروز باشید.

جلالی جمعه 2 مهر 1389 ساعت 22:01

مال ندار را که خوردند انگار نه انگار
دار ندار را که بردند انگار نه انگار
هزار افسوس که آنان زدارا شدن خود
به خط فقرش بسپردندانگار نه انگار
بهره پول خود گرفتندبا چند برابر
با یقه اش گلو فشردندانگارنه انگار
خون رگش را که مکیدندبیچاره نجنبید
ذهن ز بیچاره فسردند انگار نه انگار
در سر سفره بی تفاوت به نان یا که زآبند
لقمه آلوده بخوردند انگار نه انگار
کاش بفهمند که دنیا نیارزد پر کاهی
آن روز فهمند که مردند انگار نه انگار

دوست عزیز و ارجمندم جناب آقای جلالی سلام
از این که نتوانستم از شعر فوق در سایت استفاده کنیم مسایلی است که به چند مورد آن اشاره می کنم اگر اشتباه از من است معذرت و اگر از شعر که ناراحت نشوید و نرنجید
۱- در مصرع ۴ ضمیر اشاره ((ش(( مشخص نیست اشاره به چه کسی دارد۲- مصرع۸ گنگی مفهوم و به نوعی اشکال انشایی می بینیم که این مصرع را غیر قابل درک می کند.۳- وزن در مصرع۹ : مفتعلن فعلات مفعول فاعلات فعولن است یعنی چند رکن؟۵ رکن نا همسان در حالی که در مصرع۱۱ وزن عبارتست از مفتعلن مفتعلن فاعلاتن فعلاتن. مشاهده می شود که آشفتگی وزن هم در این ابیات دیده می شود ممنون و پوزش

[ بدون نام ] یکشنبه 29 تیر 1393 ساعت 11:01

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد