انجمن ادبی فردوسی رباط کریم

پایگاه ادبی شاعران رباط کریم

انجمن ادبی فردوسی رباط کریم

پایگاه ادبی شاعران رباط کریم

حوری آبی پوش

سیب سرخی را که آورد از بهشت 

حوری تنهای آبی پوش من 

عطر عشقی را به یادم زنده کرد 

باغ چشمانش دلم را بنده کرد 

خاطراتم را به کوه و دشت برد 

در سکوتی خوش به یک گلگشت برد 

خواند تصنیفی دگر در گوش من 

بند عشقش را به پاهایم تنید 

یک من دیگر جز این من آفرید 

کار ابری پردل و بارنده کرد 

با محبت بنده را شرمنده کرد 

حوری زیبای آبی پوش من 

قید هر رعنای خوش اندام زد 

کوچه ها و کوی ها را گام زد 

با رقیبانم یکایک جام زد 

شهر را از عطر خود آکنده کرد 

حوری زیبای آبی پوش من 

سیب سرخش بو کنان از یاد رفت 

این دل آواره را تنها گذاشت 

همچو خوابی آمد چون باد رفت 

حال می پرسم ز خود هر روز و شب 

واقعا حوری دگر از یاد رفت؟؟؟ 

 

                                                                   سلیمی ( پریشان)

نظرات 4 + ارسال نظر
احمد سه‌شنبه 11 آبان 1389 ساعت 18:09 http://liberty.blogsky.com

سلام رفیق.

سروده‌تان از جهت معنی و حس زیبای شعری، بسیار زیباست اما قالبش را نشناختم. البته به نظر من اصل سخن مهم‌تر است از قالب. و اگر نیما هم می‌خواست به قالب‌های متداول زمان خود اکتفا کند شعر نو پدید نمی‌آمد.

قاصدک سه‌شنبه 11 آبان 1389 ساعت 21:42 http://www.peymane.blogsky.om

سلام

بسیاز زیبا بود
۱- تصاویر عالی بود
۲- روانی در شعر حرف نداشت
۳- قالب مشخص نبود (‌مثنوی - نیمایی )؟؟؟
۴- بیت پایانی ( پایانی نیست - شروعی مجدداست )
۵- دست مریزاد

anniversary چهارشنبه 12 آبان 1389 ساعت 18:11 http://anniversary.blogfa.com

سلام آقای سلیمی عزیز
واقعا خوش به حالمان شد که قدوم مبارکتان هرچند به اتفاق گام به کلبه ی دل ما نهاد.

شاعری از خودتان است
ما فقط هستیم که بگوییم زنده ایم. همین. باقی بهانه ست.

کاما جمعه 14 آبان 1389 ساعت 15:56 http://DEROWGAR.BLOGSKY.COM

دوست گرامی و شاعر ارجمند
از این شعرتان بسیار لذت بردم و شاید بیش از بسیاری اشعار دیگرتان.
سادگی وزن و روایی و روانی شعر و تصاویر زیبای ارائه شده در این سروده نوازشگر روح و شاد کننده روان بود.استفاده از قوافی متعدد بر آهنگ و ریتم شعرتان کمک زیبای کرده است
اما وجود تعدد قوافی و ردیف ها شعرتان را از قالب نیمایی دور ساخته و خواننده را سر درگم و پا در هوا نگه می دارد که آیا این یکمثنوی است؟ غزل است چهارپاره است یا شعری نیمایی.
با این که می دانم بسیار به این استفاده از قوافی متعدد علاقمندید اما این وفور نباید تا آنجایی پیش برود که گاه و بیگاه ابیات مثنوی داشته باشیو و هر از چند گاه تک مصرع های بی قافیه و ردیف.
اما مساله دوم در مصرع سوم اشاره به عشق کرده اید آنهم با ((ی)) نا معلوم و مجهول. کدام عشق؟ عشق آدم و حوا که قاعدتا نمی تواند برای شما تداعی شود.
نوشته اید باغ چشمانش دلم را بنده کرد. در مفهوم نمی گنجد که باغ کسی را بنده کند شاید باغ زنده سازد و سرزنده کند اما باغ نمی تواند به انقیاد بکشد.
مصرعی دارید ـ کار ابری پر دل و بارنده کرد- که با مصرعهای همجوار خود تشابه تصویری ندارد
با تشکر.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد