اوضاع غریبی است نازنین شعر را زیر بغل نهان باید کرد.
چند سالیه داریم زور می زنیم و یه کلاس ادبی هنری رو بکش بکش می کشونیم تا از نفس نیفته. تو شهری به نام رباط کریم که می گن مرکز شهرستانه. اونم شهرستانی که آمارشو گرفتن ۷۰۰هزار نفر نفوس داره.
میگم اوضاع عجیبیه به خاطر این که این مرکز شهرستان یه کتابخونه داره این هوا ( )یه فرهنگسرا داره اون هوا( ). که هیچ کدومش زیر نظر اداره فرهنگ نیست.
فرهنگسرای شهرمون زیر نظر شهرداری - واحد فرهنگی اجتماعی- اداره می شه .
بالاخره این انجمن کشون کشون اومد تا اینروزا که تصمیم گرفتیم (بیجا کردیم البته ما رو چه به تصمیم گیری مگه مملکت صاحاب نداره مگه شهر کسی پیدا نمیشه صلاح ما رو بیشتر از خودمون بدونه ) بریم و از اداره ارشاد مکان بگیریم. دمشون گرم استقبال کردن. نامه ای نوشتن و فرستادن به شهرداری که
بالاخره بعد از ۱۰ـ۱۲ روز به شهرداری رسید(پست پستاز).
بعد از مدتی دبیرخانه شهرداری ارجاعش داد به دایره فرهنگی اجتماعی شهرداری. همون جایی که می گن محل استقرارش فرهنگسراست. می دونید کجا که همون اتاقی که همیشه درش بسته است و مسئولش در حال حل و فصل مشکلات فرهنگی شهرداریه.
بالاخره پاسخ نامه اداره ارشاد از اونجا دریافت شد با کلی لطف و خلوص گفتن : چون شما می خواین دائمی و مستمر از این فرهنگسرا استفاده کنین ما به جای ۷۰۰۰۰تومان ۵۰۰۰۰تومان بابت هرجلسه از شما می گیریم.
پیش خودمون بمونه ها عجب دنیای عجیبیه . گفتم بابا دمتون گرمه گرم اصلا داغ و هات. جیگرتونه چه حالی دادین هر جلسه ۲۰۰۰۰ تومان در ماه میشه ۸۰۰۰۰تومان تخفیف! خداییش خیلی باحالین.
اما خواجه قاطر که همیشه عین اجل معلق تو ذهن ما رسوخ می کنه و بعدش هم ما رو مسخ می کنه و ماهم بیخودی استحاله میشیم نازل شد و گفت بدبخت چه حالی چه مالی چه قده تو خوش خیالی.
مثل عزرائیل که دشنه رو می کنه تو قلب در حال مرگ و بدبخت از ترس خراب می کنه ماشین حسابو داد دستمو گفت حساب کن هر جلسه ۵۰۰۰۰ در ماه میشه ۲۰۰هزار تومان . آخه آخماخ آدم یه لاقبای شاعرو چی به این پولا. شاعر اگه این جور پولا رو داشت که نمی نشست شعر بگه میرفت زن می گرفت. (بدم نگفت ما هم اگه می شد دومیشو میستوندیم .)
قاطر در عین نفهمیش ادامه داد :
حالا ببینم اگه شما این سلول انفرادی رو اگه در هفته ۶ روز می خواستین مثل صهیونیستا اشغال کنین چقد باید جزیه می دادین؟ و در حالی که داشت اعدادو با ماشین حساب اندازه می گرفت گفت:۵۰۰۰۰*۶=۳۰۰۰۰۰
۳۰۰۰۰۰در یک هفته در ماه میشه ۱۲۰۰۰۰۰تومان
بعد عرعری کرد و سمش رو زاشت زیر چونشو گفت فکر کنم تو هتل شرایتون دبی هم اجاره اتاق انقده نیست اونم با اون امکانات مثل بخور و بنوش و ماچه و پاچه
تو همین حرفا بود که زدم پشتش گفتم اوهوی یابو چته چی داری می گی زشته می گیرن می برندن اونجایی که صهیونیست نی انداخت.
اما قاطره دیگه بی اعتنا ادامه داد همینه که مملکت داره به ... میره. حتی تو موگادیشو هم که مرکز سومالیه یا بهتر بگم کاستاریکا که از کشفیات آقای ولایتی بود یا کومور که کشف جدید رییس جمهوره هم به شعرا و ادباش پول می دن تا از ادب و شعر و هنر ملی اونا حمایت بشه. آما...
کجا می برید منو بابا خودم میام
من اعتراف می کنم همش دروغه و من یکی از ایادی استکبار هستم.
درودگر
عجب!
ظاهراً بعد از فلسفه و علوم انسانی حالا ادبیاتمون هم تحت تاثیر فرهنگ غربی در دو سه دههی اخیر واقع شده و خواجه قاطر توش نفوذ کرده!
نگفتم
اینا همش حرفه
اداه فرهنگ و چه به فرهنگسرا
فکر کنم چون مردم پول ندارن ساخت وساز کنن
و احتمالا اضافه کار آقای شهردار منبع مالی اش ته کشیده
پس باید راه های کسب درآمد در شهر داری تجدید نظر
بشه
البته ما که سرمون درد نمی کنه اصلا به ما چه که در مورد
نظریات خواجه قاطر چیزی بنویسیم .
فقط میتوانم بگویم افسوس وصد افسوس .......................
بابا یکی دهنۀ این قاطر رو بکشه بهش عوارض میبندنها ها ها ها... !
اولش خوب بود ولی وسطاش شورشو دراورده بودی
انتقادطنزهم آدابی داره
ازشمابعیدبود
با عرض ادب و احترام.
وقتی هیچ چیزی در این مملکت هیچ چیزی در جایگاه خودش نیست لابد طنز هم در جای خودش قرار ندارد.در ضمن در جامعه بی ادب امروز این ننیش و کنایه ها فقط یک قلقلک بود . البته کاش میگفتید کجاش بی ادبی شده بود.