شبحی از پی من می آید
سایه ای نرم به دنبال من است
نه نشاطی است به جان
و نه خوفی به دلم
همچو ابریست ، کهن جامه ی خاکستری تیره به تن
چون معمای کهن
میزنم داد به آوای بلند
چیستی ای شبه فاقد اندام عجول ؟
کیستی ای مجهول ؟
شبح آهسته به من می گوید:
فاتح قلعه تاریخی تنهایی من
روزگاری من نیز از تو می پرسیدم
چیستی ای شبح فاقد اندام عجول
کیستی ای مجهول؟؟؟
پریشان
هم وزن و آهنگ کلام حفظ شده و هم معنای عمیقی دارد. ممنون.
سلام ممنون از شعر بسیار زیبای شما ،همیشه از خواندن شعرهایتان لذت میبریم
سلام ودرور بر شما
ممنون از لطف شما
ممنون از بیت ریبای شما
لطفتان پایدار و سلامتی تان مستدام