-
یک با یک برابر نیست
یکشنبه 23 خرداد 1389 20:06
معلم پای تخته داد می زد صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زیر پوششی از گردپنهان ولی آخر کلاسی ها لواشک بین خود تقسیم می کردند و آن یکی گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد برای آنکه بی خود، های و هو می کرد و با آن شور بی پایان تساوی های جبری رانشان می داد خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک غمگین بود تساوی را چنین...
-
طرح
یکشنبه 23 خرداد 1389 19:50
بیمارستان زایشگاه اتاق شماره ۲ ...و خدا را می بینی که هر لحظه خودش را تکثیر می کند
-
چشم سیاه تو
یکشنبه 23 خرداد 1389 19:36
در جنگل امید و هیاهو و جنگ و صلح گاهی رمیده ام گاهی برای جان و گهی هم برای نان قامت خمیده ام جنگیده ام زمانی و ترسیده ام گهی از صلح و آشتی ثمری گاه چیده ام آهوی جنگلی تو و من چو کرگدن در کنج خلوت و تاریک چشم تو عزلت گزیده ام در انزوای خسته و آرام خویشتن کم کم خزیده ام چشم سیاه تو به تماشا نشسته ام از قیل و قال و ایهمه...
-
باور
یکشنبه 23 خرداد 1389 19:32
رفتنت را نکرده ام باور گرچه دیگر بر نمی گردی خاطرت را زدل نکرده ام بیرون گرچه از خاطرم گذر کردی ┌┌┌┌┌ بوی پاییز فصل کوچ فصل هجرتت می رسد بر گوش روی دیوار خاطرات من عکس کهنه ات می زند لبخند
-
او که خدا نداشت...
شنبه 22 خرداد 1389 19:57
آن گُر گرفته ای که بر آتش سوار بود آمد... و قصه ای از آتش نوشت و رفت اما که بود؟ حرفش چه بود؟ زخمی به پای داشت ، زخمی به سینه ، زخمی به روح آن پا و سر برهنه به دستش انار بود حرفی نگفت ، شعری نخواند لب باز کرد بخواند ... اما صدا نداشت دستی دراز کرد بخواهد ... بر آسمان اما دعا نداشت سر روی خاک گذاشت ...به پرستش اما خدا...
-
قصه سرو سرنگون
شنبه 22 خرداد 1389 19:51
بیا و سر بزار رو شونه های بی سرم می خوام که باز قد بکشم بالای ابرا برسم می خوام تو هم بیای پیشم تا تو رو اونجا ببرم پیش خدای مهربون خدای با غم همزبون می خوام بهش قصه بگی قصه ی راست و بی کلک قصه ی سرو سرنگون ------------ می خوام به گوشش برسه صدای فریاد زمین وقتی که دستای علف به راحتی درو میشن وقتی که یاسای کبود یواش می...
-
داد مرگ
شنبه 22 خرداد 1389 18:25
کسی نمی دانست درد من چه رنگی است از تنهایی ام فقط همین بس که حتی فرشته ای نبود که داد مرگ مرا به گوش خدا برساند.
-
شاپرک سوخته
شنبه 22 خرداد 1389 18:25
روی گلبرگ وجو د شاپرک تنها بود شمع با دسته گلی سوی مهمانی گل آمده بود سوسن از راه رسید یک سبد شب بی ابر پرستاره پر خواب پر ز نور مهتاب با روبان خورشید بهر یاس آورده بود. آن طرف آن سر جشن غزل مادر غنچه شقایق می گفت نازنین لالایی, نازنین لالایی صورت لادن هم سرخ از سیلی بود زیر آن صورت سرخ همه جا زردی بود همه نامردی بود....
-
شب خاک
شنبه 22 خرداد 1389 18:24
من دلم آلاله می خواهد کوچه های بهار خاکستری رنگ است پلاک خانه دوست پاک و بی رنگ است خاک رنگ سرخی به خود گرفته است وکویر چمن لاله های داغ را به تماشا نشسته است اینجا کلاغ زاغی حرف اول را می زند قار ،قار با طمانینه و وقار و باز هم انتظار پس کی بهار می شود دگر از این همه زردی ندارم انتظاری من مگر سردی و نامردی من دلم...
-
مث بارون
شنبه 22 خرداد 1389 18:22
ای غزل از تورسیده ای ترانه از توجاری ای نگاه مهربونت مرهم زخمای کاری خواهرم محبوبه من با تو تازه می شه حرفام تو که هر روز مث آینه منو یاد من میاری می دونم یخ زده باغم دیگه میوه ای ندارم توزمستون تن من تویی که رنگ بهاری تو که خوبی مث بارون بارون از چشات نباره منو تو خودم رها کن تو کویر بی قراری حرف مونده خیلی دارم توی...
-
خاکستر زمان
سهشنبه 18 خرداد 1389 21:00
یادم باشد بر خاکستر زمانهای گذشتهام هیچگاه فوت نکنم که آتش عشقهای فروخوردهام دوباره خاکسترم خواهد کرد. احمد درفشی
-
گم شده
یکشنبه 16 خرداد 1389 20:13
مدتی است که کودکی ام گم شده است یا شاید مدتی است من فراموش شده ام دیروز عکس های کودکی را که نگاه می کردم از مادرم پرسیدم این کیست واو مثل همیشه لبخند زد و گفت دیروز او فرزند من بود وباز فهمیدم که خیلی وقت است شبیه خودم نیستم ولی او دوباره مرا در آغوش کشید و گفت وتو خیلی شبیه کودک من هستی نفس راحتی کشیدم وباقطرات روی...
-
نیمه خرداد ـ شعری از امام خمینی(ره)
پنجشنبه 13 خرداد 1389 20:04
از غم دوست در این میکده فریاد کشم دادرسی نیست که در هجر رخش داد کشم داد و بیداد که در محفل ما رندی نیست که برش شکوه برآرم، داد زبیداد کشم شادیم داد، غمم داد و جفا داد و وفا با صفا منت آن را که به من داد کشم عاشقم، عاشق روی تو، نه چیز دگری بار هجران و وصالت به دل شاد کشم در غمت ای گل وحشی من ای خسرو من جور مجنون ببرم...
-
برای نصرت رحمانی
سهشنبه 11 خرداد 1389 20:06
نرون به هر زمانه هست ستم ؛ جنون ؛ به هر زمانه جاودانه هست ز جور اشکی از دو چشم من ؛ دو چشم تو روانه هست اگر که اشک هم نشد ... ترانه هست صدای اعتراض اگر به بام نیست واشک اگر به اشکدان و جام نیست به گوشه های شب دعای خالصانه و سکوت بیکرانه هست
-
شعری از نصرت رحمانی شاعر معاصر
دوشنبه 10 خرداد 1389 19:57
نرون به چنگ و شعر و تاج و تخت تو نیاز نیست چه اشک ها که سوخت زیر پلک ها کجاست اشکدان تو ؟ که سیل گریه های آنکه در من است تو را و اشکدان و تاج و هر که چون تو زیست به لابلای چرخ دنده های سیل بی مهار گریه له کند دریغ همره ملامتی ست برای آنکه زیر پلک ها من به گریه های شوم دل سپرده است در عصر تو نزیستن نرون دریغ بی نهایتی...
-
دل چون کارون
یکشنبه 9 خرداد 1389 20:31
نزنی آتش، به دلی مجنون، گل آلاله نکنی دیگر، دل من را خون، گل آلاله ز تمنایت ،شده ام رسوا ،شده ام عاشق ز دو چشمانت، شده ام افسون ،گل آلاله نکنی هرگز، به دلم احسان، غم تنهایی که زهجرانت، شده ام محزون گل آلاله همه شب از غم، سر بالینم، شده دریاچه که هوس دارم، دو لبت میگون گل آلاله نه کنم دوری، نه شکیبایی، که چو دیوانه شده...
-
چشمان دختر همسایه را ببند
شنبه 8 خرداد 1389 18:23
یک روز فقط یک بار تکرار می شود ومن صدایم را برای تو آرام می کنم وگاهی کلمات وحشی ام را فقط برای تو رام می کنم گاهی گلوله ای از گلویم خارج می شود ومن آن را با گل های ترانه ام درد های عاشقانه ام شعر ها ی عارفانه ام به تو تقدیم می کنم من از شعر تو بر چشمان عاشق همسایه مان باران را تصویر می کنم تو مرگ فریاد می زنی و من...
-
دغدغه
شنبه 8 خرداد 1389 18:21
شاید از روی جهالت هایم پرده ای رفت کنار وقتی از صبح بلند خرداد مردی از بام پرید ونشان داد که مردند همه تاپو ها وچه زیبا شده بود خامشی ... ... ترس نداشت و چقدر راحت شد گفتن دغدغه آدم ها باز از حمله شب غمگینم کی فرا می رسد آن صبح سپید باز می ترسم از این وسوسه شب گرگان باز خرداد رسید شاید از راه بیاید مردی بنشیند لب صبح...
-
ضرورت فصل ها
یکشنبه 2 خرداد 1389 20:56
خاتمی؛ توای نشاط ای سرور ای چکاوک به لب سروده ی هویتم ... ای غرور ای بهانه ی قشنگ و مهربان نیتم ـ تو بامنی نازنین تو بهترین ترانه ی نیازمی شعر عاشقانه ی گدازمی عاشقانه در پی ات دویده ام هر زمان ... هرکجا ترا سرک کشیده ام چون ترا شبی بخواب دیده ام ای لطافت نسیم ای ضمانت طلوع آفتاب ای سخاوت شمیم آمدی ومن ز :((...
-
به چشمانت قسم
یکشنبه 2 خرداد 1389 20:54
به یک جنجال ذهنی من دچارم که عمری هست بامن همنشین است تو چشمانت صمیمی نیست بامن به چشمانت قسم دردم همین است
-
به مناسبت سالروز دوم خرداد۷۶
یکشنبه 2 خرداد 1389 12:41
دم ایصال کبوتر با ابر و به دنبال امیدی پر نقش موج شادی و نشاطی آزاد دامن دشت و دمن را به نسیمی پر کرد. دومین روز طلوع خرداد ماه آخر ز بهار رحمت سال هفتاد و شش از قرن برونریزی نحس و به دنبال شهود دو دهه عقل عجم رادمردی که به اخلاق رسول خاتم و سراسر ادب و عشق و امید و لبخند و محمد نامی، که به تصدیق زمان خاتمی بود غم...
-
گرگ باران دیده
شنبه 1 خرداد 1389 18:25
بازهم توفان مرا بر بالهایش برد،برد آرزوهایم کجاست؟ قصه ها و نقل ها و گفتگوهایم کجاست؟ من دلم رنجیده است بارها گریانده و خندانده و خندیده است بارها گرییده است سالها و ماهها و روزها با سرود خویش تنها بوده است بارها و بارها ، با یارها مست و خوش رو سوی صحرا بوده است هم در آغوش نسیم هم در آغوش غروب هم کنار نازنین بانوی...
-
شعری از ایرج میرزا ( پیشرو شعر کودک در ایران)
جمعه 31 اردیبهشت 1389 20:17
داشت عباس قلی خان پسری پسر ِ بی ادب و بی هنری اسم ِ او بود علی مردان خان کُلفت ِ خانه زِ دَستش به اَمان پشت ِ کالسکه یِ مردم می جَست دل ِ کالسکه نشین را می خَست هر سَحرگه دم ِ در بر لب ِ جو بود چون کرم ِ به گِل رفته فرو بسکه بود آن پسره خیره و بد همه از او بَدشان می آمد هر چه می گفت لَله لَج می کرد دَهَنَش را به لله...
-
تلف می شویم
چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389 19:46
در این فضای مجازی بی هدف من و تو چه ساکت و خفه بی خیال و بی عار قصه های عاشقانه ای دروغ های بی کرانه ای به هم... نثار می کنیم شایدهم با خبر خود را به خواب می زنیم همان لحظه که در باغ سبز همسایمان می شوند لاله ها یکی یکی تلف و ما در کلاس درسمان بی خیال همهمه بی خیال نعره های چلچله از هجوم وحشی تیر که آتش به سینه می زند...
-
خبری از مرکز موسیقی صدا و سیما
سهشنبه 28 اردیبهشت 1389 19:00
سروران ارجمند احتراما مرکز موسیقی و سرود صداوسیما در نظر دارد از توانایی ها و ذوق هنری جنابعالی در تولید آثار موسیقایی فاخر و ماندگار در رسانه ملی استفاده نماید. لذا از جنابعالی درخواست می گردد اشعار و ترانه هایی که در قالب موضوعات پیوستی سروده اید را به این مرکز ارسال نمایید. بدیهی است پس از بررسی و تصویب آثار فاخر...
-
اختیار
شنبه 25 اردیبهشت 1389 18:36
نمی دانم که زیبایی چه ها دارد و یا زشتی کدامین جاست و حتی من نمی دانم چه می خواهم چه می جویم کدامین سو گریزانم کدامین راه می پویم که در دنیای وحشت زا نه مختاری به خوشبینی نه مختاری که بد بینی نه مختاری که خود خواهی که اینجا زور و تزویر است درختی خشک را مانم که در اعماق این جنگل پناهی گشته ام بر جغد غمگینی که می خواند...
-
شعری منسوب به استاد شریعتی
جمعه 24 اردیبهشت 1389 18:52
خداوندا! خدایا کفر نمیگویم، پریشانم، چه میخواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی. خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی وشب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟!...
-
معلم یعنی...
پنجشنبه 23 اردیبهشت 1389 20:12
معلم یعنی یاد بدهیم خوبیها را باهم جمع کنیم وبدی ها رااز آن کم بکنیم از خودمان در همه معادلات فاکتور بگیریم ودر دوستی ضرب کنیم ونمودار سپید عشق را روی تخته سیاه زندگی چند بار تکرار کنیم وباز تکرار کنیم زاویه دیدمان را باز کنیم وگوشه ی دلمان را با رازهای بچه ها بسته نگه داریم کتاب حقیقت را روی میز باز کنیم مرزهای...
-
عوضی
پنجشنبه 23 اردیبهشت 1389 20:10
باید که شیوه سخنم را عوض کنم یا طرز راه رفتنم را عوض کنُُّم این جا همه معلم و آماده شکار باید که رنگ بودنم را عوض کنم یا مثل بچه ها به هنگام امتحان من شیوه های دیدنم را عوض کنم من هم معلمم اما نه به اندازه شما گفتم کمی دهنم را عوض کنم این جامه ریا به تن ما گشاده بود گفتم که رنگ پیرهنم را عوض کنم امروز دوپیرهن کادو...
-
انتظار
پنجشنبه 23 اردیبهشت 1389 20:04
آدینه غروب و ما خماریم بنشسته به خاک چون غباریم یک قطره زعشق تو چشیدیم عمری است به ره در انتظاریم